ميرزا احمد ميرزا خداوردى

105

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

و مير حسن خان از استماع اين خبر وحشت اثر ، علم « 1 » را مرخص كرد و مراجعت داد و خودش هم در كار رفتن طرف موغان شد « 2 » و عادت مير حسن خان چنان بود [ كه ] اگر از طرفى چنان خبرها استماع مىنمود و به هيچ نوكرهاى خود را خبر نمىداد و خودش با دو سه « 3 » نفر پيشخدمت و تفنگدار به اسب سوار مىشد مىرفت ، اما هر نوكرى خبردار مىشد ، على التعاقب تا راه يك فرسخى را طى نكرده ، به سر او جمع مىشدند . در مدت « 4 » يك ساعت ، چهار پنج هزار سواره‌هاى خون‌آشام [ كه ] هر يكى خود را با رستم سيستانى مقابل مىدانست ، چطورى كه فرموده‌اند در تاريخ نادرى : اگر شير يزدان دهد رونقم * به قسطنطنيه زنم بويداقم « 5 » به هر صورت ، پدرم اسب خود را كه مسمّى « 6 » به اسب كيكل [ بود ] سوار گشت و در وقت سوار شدن ، اسب مزبور قدرى بدهوايى كرد ، به من خشمناك شد [ گفت ] : چند دفعه به تو قدغن كرده‌ام وقت به وقت اين اسب را سوار شده ، تا اينكه بدهوايى نكند ، اما هيچ‌وقت راضى نمىشد من به همان اسب كيكل سوار شده باشم ، چرا كه آن اسب ، اسب خاصّ او مىبود . خاطرش در نزد او بسيار منظور بود و الحق اسبى خوب ، خوش يرش ، خوش تركيب و تندرو مىبود ، بلكه در طويلهء مير حسن خان چنان اسب ميسّر نمىشد . به هر حال ، پدرم همراه خود برداشت رفت با مير حسن خان به طرف موغان ، اما يك نفر نوكر داشت كه هميشه همراه خود مىبرد كه اسمش محمد حسن بگ بود ، از اهل موغان بود . در حقيقت جوانكى خوبى بود و بسيار خوشكل و خوش‌سيما بود و رشادت كلى داشت . او را همراه خود نبرده ، در نزد ماها گذاشت . مقرر فرمود به هر طرف كوج مير حسن خان فرار بكند ، شما هم كوج ما را برداشته ، همراه ايشان رفته باشيد و علاوه چند نفر نوكر هم داشتيم ؛ همگى موجود

--> ( 1 ) . در نسخه « الم » . ( 2 ) . در نسخه « است » . ( 3 ) . در نسخه « 3 » . ( 4 ) . در نسخه « عدت » . ( 5 ) . بيدق ، پرچم . ( 6 ) . در نسخه « مسمّا » .